السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
378
تفسير الميزان ( فارسي )
يكديگر را اصلا نمىشناسند و يا اگر هم مىشناسند مصلحت اقتضا مىكند منكر شناسايى شوند ، در چنين مقامى اگر يكى از دو طرف بحث و خصومت بخواهد به ديگرى بفهماند كه خصومت و بگو مگو و دفاع و بالآخره طرفيت ما تنها با اين حاضران نيست بلكه ما با تمام افراد قبيله خود عليه شما قيام مىكنيم ، با زنان و مردان و خردسالان و بزرگسالان مىگويد : ما با شما مخاصمه داريم و با مردان و زنان و كودكان خود بر سر شما مىتازيم . آرى در چنين مقامى كلام خود را طورى ادا مىكند كه مقتضاى طبع و عادت باشد ، چون عادت اقتضا مىكند كه يك قبيله و طايفه اى از مردم هم زنان و هم فرزندانى داشته باشند و غرض گوينده هم اين است كه به طايفه طرف مقابل خود بفهماند ، ما و همه مردان و زنان و فرزندانمان در دشمنى با شما يكدل و يك زبانيم و همه دست واحدى هستيم ، حال اگر در چنين مقامى به مقتضاى طبع و عادت تكيه نموده ، يك كلمه بگويد ما قبيله فلان با شما دشمنيم ، منظور خود را رسانده ، چون شنونده مىداند كه در قبيله گوينده زنان و فرزندان و مردانى هستند ، ولى اگر به اين مقدار اكتفاء نكند بلكه نام مردان و زنان و فرزندان را صريحا ببرد و بگويد : ما قبيله فلان با مردان و زنان و كودكان خود عليه شما برمىخيزيم ، در حقيقت خواسته است چيزى زائد بر مقتضاى عادت و طبع را برساند . اين در صورتى است كه گفتيم دو طرف متخاصم يكديگر را نشناسند و اما اگر اين سخن دسته جمعى با مخاطبين دسته جمعى بين دو جمعيت كه يكديگر را مىشناسند اتفاق بيفتد ، مثلا با يكديگر دوست باشند و اين دسته بخواهد دسته ديگر را به ميهمانى دعوت كند ، يك بار گفتار خود را به مقتضاى طبع و عادت تكيه داده مىگويد : ما خودمان و زن و بچه مان از شما پذيرايى مىكنيم ، يك بار ديگر گفتار خود را به شناسايى شنونده تكيه مىدهد و مىگويد : ما همه مردها با فلان دخترم و دو كودكم خدمتگزار شما خواهيم بود كه در اين صورت فائده زائدى را افاده كرده . بدان جهت اين توضيح را دادم كه معلوم شود طبع و عادت و ظاهر حال ، يك حكم دارد ، و واقع امر و عالم خارج حكمى ديگر ، و گاهى اين دو حكم با هم مختلف مىشوند و اگر مختلف شدند شنونده نبايد گمان كند كه گوينده دروغ گفته ، چون ممكن است گوينده نخست پايه و تكيه گاه گفتار خود را طبع و عادت آنچه ظاهر حالش آن را حكايت مىكند قرار بدهد ، ولى بعدا تصميم بگيرد حقيقت حال و واقع امرش را بر خلاف آنچه ظاهر حالش حكايت مىكرد بيان كند ، نه اين بيانش غلط است و نه اين خبرى كه مىدهد دروغ است و نه مىتوان گفت گوينده شوخيش گرفته است .